السيد محمد حسين الطهراني
252
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
4 رسول خدا او را فرشتهاى مييافت كه به او وحى مىكند ؛ و غير رسول خدا او را مردى ميديدند كه براى مذاكره و گفتگو با آنحضرت بدان مجلس فرا خوانده شده است . بارى ، اينها همه راجع به جهت دوّم از اشكال هفتم بود كه بر صاحب مقاله وارد است . جهت سوّم : منطق قويم و مقدّمات برهانى شخص حكيم ، براى همه الزام آور است جهت سوّم آنست كه : ايشان به سهولت ميگويند : لزومى ندارد انسان براى سرباز زدن از پذيرش آراء علّامه طباطبائى خود را به تكلّف بيندازد . زيرا علّامه در اين مدّعَى اصولى را مفروض و مسلّم داشتهاند كه كافى است براى ردّ مطلب ايشان ، انسان همچون كانْت اصول ما بعد الطّبيعه را قبول نكند ؛ در اين صورت بناى ايشان فرو ميريزد . عين عبارت اينست : بيفزائيم كه بهيچوجه مسلّمات علّامهء طباطبائى همين چند اصل آشكار كه مذكور افتاد نيست . ايشان لا جرم در معرفت شناسى هم اصولى را مفروض گرفتهاند ؛ و آن اينكه فى المثل آدمى ميتواند ( بر خلاف رأى كانت ) فلسفه ما بعد الطَّبيعه بنا كند ، و در آن آرائى را بطور قطع و يقين به اثبات برساند . و اينكه آراى ما بعد الطّبيعىّ « بامعنى » است نه « بى معنى » ( به زعم بعضى فيلسوفان آنالتيك جديد ) . و لذا كافيست كسى كانْتى گردد ، يا از آن هم نازلتر ، پيرو مكتب اهل حديث باشد ، تا بناى ايشان فرو ريزد . درهم تنيده بودن آراى بيرونى ( اعمّ از فلسفى يا تجربى ) با آراى دينى ، و تركيب اين دو براى توليد فهم جديد ، از اين نمونهها به خوبى آشكار است . « 1 »
--> ( 1 ) مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت ، مجلّهء « كيهان فرهنگى » شماره سرى 52 ، تير ماه 1367 شمسى ، شماره 4 ، ص 15 ، ستون سوّم